پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد
برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد
صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون
پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین
پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد
میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد
ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه
بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه

منم تنهـــا، منم بی کس
منم مانند آن شمعی که در غربت برای قلب بی نورم همیشه اشک می ریزم.
منم خاکستری سرد و بی احساس.

منم آن تک درخت بی گناه و بی برگ.
منم دلمــــرده ی غمگین.
منم بیزار از عشق و از محبت های بی فرجام.
چــــــرا از من نمی پرسی؟ چــــرا اینگونه غمگینم؟!!
توی روزگاری که دل واسه شکستنه
قیمت طلای دل قد سنگ و آهنه
بین این همه غریبه یه نفرمثل تو میشه
آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه
تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه
با صبوری با من دل خسته سازش می کنه
تو نباشی نمی خوام لحظه ای رو سر بکنم
نمی دونم بعد تو من چی رو باور بکنم
نمی تونم نمی تونم که تو رو رها کنم
بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم
تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه
با صبوری با من دل خسته سازش می کنه
توی روزگاری که عشق دیگه رسم زندگی نیست
وقتی تو دلهای سنگی هیچ کسی همیشگی نیست
بین این همه غریبه یه نفرمثل تو میشه
آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه
تو نباشی چه کسی منو نوازش می کنه
با صبوری با من دل خسته سازش می کنه

رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سرگردانی یک عشــق بی پناه
زیر روشنایی ماه، گردش کنیم. آسمــان کاملا بود. مهذا پاره ابری سیاه، صورت نازنین
ماه را در سیاهی خود ناپدید می کرد!
گفتم: آسمان باین صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه، از گریبان ما چه می خواهد؟
اشاره به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن! ابر نیست!
عصاره است. عصاره ناله های پنهــانی عشـــاق واقعی است... روی ماه را پوشانده است.
تا مــاه شاهد عشق دروغ مـــن و تـــو نباشد....

نميدانم چرا رفتي ...
نميدانم چرا !!!
شايد خطا کردم و تو ...
بي آنکه فکر غربت چشمان من باشي
نميدانم کجا؟! تا کي؟! براي چه؟!
ولي رفتي ... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
روزي هزار بار بر صفحه دل بنويس : ميان بود و نبودش
تنها يک حرف فاصله است !
به همين سادگي.............
ومن روز و شب جريمه سنگين رفتنت را پرداختم
وجز دل که روزي هزار بار خراش افتاد............
کسي نفهميد که از ب بودنت

به که پيغام دهم ؟
به شباهنگ که شب مانده به راه
يا به انبوه کلاغان سياه
به که پيغام دهم ؟
به پرستو که سفر ميکند از سردی فصل
يا به مرغان نکوچيده به مرداب نگاه
به که پيغام دهم؟
دست من دست تو را ميطلبد
چشم من روی تو را ميجويد
لب من نام تو را ميخواند
بی تو از خويش گريزانم من
دل من باز تو را ميخواهد
به که پيغام دهم ؟