تبليغاتX
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
 

گناهت را نمی بخشم

تو را با ديگری ديدم که گرم گفتگو بودی

با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی

صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردی

شکستی عهد ديرين را گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم

چه عمری را که من بيهوده به پای تو هدر کردم

تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

همين بود آن صفايی را که ميگفتی

همين بود آن وفايی را که ميگفتی

تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی

گنه کردی گنه کردی

گناهت را نمی بخشم

 

چی شده سنگ صبور
خونه ی غم شده باز این دل من
پر ماتم شده باز این دل من

تو میخوای این دل من خون بشه دیوونه بشه؟
تو میخوای غصه ی من قصه ی هر خونه بشه؟
نمیخوای
سنگ صبور؟

اگه من با تو حکایت بکنم
 دل تو میشکنه چون جام بلور
نمیخوام
سنگ صبور

چه کنم با غم رسوایی دل؟
چه کنم با تب تنهایی دل؟
هی براش قصه میگم، قصه ی غصه میگم
که تو ای دل منو دیوانه نکن
پر و بالم رو نسوز
منو پروانه نکن

میدونی؟ همدم شبهای سیاه دل من
عاقبت سر به بیابون میذارم
میرم اونجا که صفاست، میرم اونجا که وفاست
میرم اونجا که فقط محرم این سینه خداست
ولی ای یار دلم، ای دلت خونه اسرار دلم
من پر از مهر و وفام، تو رو با خود میبرم
تو رو ای سنگ صبور، همه جا تا دل گور

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 18:30 توسط ..:: ساعده ::..

با سلام خدمت فرشته های خوب

 

 بی مقدمه دلم گرفته است

 

میشود برای من کمی دعا کنید؟

 

یا اگر خدا اجازه میدهد یک کمی

 

 به جای من خدا خدا کنید؟

 

راستی فرشته ها سلامتید؟

 

حال من که هیچ خوب نیست

 

جا نماز سبز من دوباره گم شده

 

شب رسیده توی آسمان دل ولی

 

ردپای روشن ستاره گم شده

 

 

خوش به حالتان ای فرشته ها

 

هر کجا که خواستید میپرید

 

روی ابر...روی باد...روی شانه های ماه...

 

آسمان هم همیشه از شما راضی است

 

میدوید بی گناه و بی گناه و بی گناه

 

راستی به من نگفته اید........

 

آن طرف کنار لحظه های دوردست

 

روزهای آسمان چه شکلی است؟

 

 

کاش میشد ای فرشته ها

 

راه خانه ی ستاره را به من نشان دهید

 

یا که از فراز قله های دور

 

دستی از دعا برای من تکان دهید

 

راستش دلم مثل یک نماز بین راه

 

خسته و شکسته است

 

او مسافر است

 

میرود به شهر آفتاب

 

گرچه راه آفتاب بسته است

 

کاشکی نمازهای صبح من قضا نمیشدند

 

دست های من هیچوقت ازآسمان جدا نمیشدند

 

ای فرشته ها به دست های من کمک کنید

 

دست های کوچکی که اشتباه میکنند

 

 

 

یا به قول مادرم گناه میکنند

 

بگذریم

 

پیچک کنار پنجره نور ماه را گرفت  ورفت

 

آخرش به آسمان رسید

 

یک سبد ستاره چید

 

من ولی هنوز چقدر کوچکم

 

ماه مثل سیب روشنی روی شاخه های

 

 دور آرزو نشسته است

 

حیف که برای چیدنش

 

نردبان من شکسته است

 

 

دیگر اینکه دیوها چراغ های کوچه را شکسته اند

 

هرکجا که میروم فکر میکنم

 

که در کمین رفت  وآمدم

 

ای فرشته ها که تا همیشه روشنید

 

یک چراغ هم برای من بیاورید

 

ای فرشته ها ای که دل به حجره های نو بسته اید

 

ای که پای قصه ها و غصه های من نشسته اید

 

حرف های من هنوز نا تمام مانده است

 

هیچ کس ولی شعرهای دفتر دل مرا نخوانده است

 

با وجود این بیش از این مزاحم شما نمیشوم

 

پس خدا همیشه حافظ شما

 

ای فرشته ها ای فرشته ها ای فرشته ها




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12:20 توسط ..:: ساعده ::..

 

                       وجودم فریاد می زند...  

 

اینجا خانۀ من است. مادر، پدر ...

 

اینجا دنیای من است. بازی هایم. طنین های کودکانه که هنوز با من است.

 

اینجا آدم ها مختلفند. مثل همه جا به ضعیف تر ها ظلم می شود و تفاوت

 

در شکل انسان

 

 بودن احساس می شود نه در میزان انسان بودن.

      

اینجا سرای غریبی ست. دل ها از هم دورند. آدم ها محبت را

 

 فراموش کرده اند.

 

اینجا هوا ابریست. چون آسمان فراموش کرده است که باید برای

 

گلهایی که تنهایند ببارد

 

 و مهربانانه به زمین آفتاب دهد.

 

 

اینجا غمکده است. چون آن کودک هنوز چشم به راه دستان خالی

 

پدر است و پدر...

 

اینجا بتخانه است. آخر اینجا خدا زیاد داریم. هر کسی برای خود

 

خدایی متفاوت دارد.

 

اینجا... اینجا... اینجا

 

 

اینجا را دوست ندارم.

 

 

چون کوچه هایش تنگ است. نه از نظر وسعت، بلکه از نظر

 

سخاوتی برای عبور.

 

چون آدمها خود را فراموش کرده اند. از یاد برده اند که چگونه

 

 باید دوست بدارند.

 

 چگونه باید زندگی کنند و چگونه باید پرواز کنند. آنها اصلشان را

 

 فراموش کرده اند!

 

 روزی را که در اوج بودند.

 

باز هم وجودم فریاد می زند...

 

 

 

اینجا گذرگاه بود نه خانه ای برای ماندن.

 پس برخیز به سوی عبور.

 

 

 

سبکبال و آرام، جایی بروی که زیبایی ها را ببینی. جایی که بوی او می آید.

 

جایی که به

 

خاطر او همه چیز پاک، مهربان و زیباست.

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:29 توسط ..:: ساعده ::..

 

در اتاقی که به اندازهء یک تنهاییست

 
دل من

 
که به اندازهء یک عشقست

 
به بهانه های سادهء خوشبختی خود مینگرد

 
به زوال زیبای گل ها در گلدان

 
به نهالی که تو در باغچهء خانه مان کاشته ای

 
و به آواز قناری ها

 
که به اندازهء یک پنجره میخوانند

 
آه

...
سهم من اینست

 
سهم من اینست

 
سهم من ،

آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد

 
سهم من پایین رفتن از یک پله مترو کست

 
و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن

 
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

 
و در اندوه صدایی جان دادن که به من میگوید


" دستهایت را
دوست میدارم

 "
دستهایم را در باغچه میکارم

 
سبز خواهم شد ٬ میدانم ، میدانم ، میدانم

 
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم

 
تخم خواهند گذاشت

 
گوشواری به دو گوشم میآویزم

 
از دو گیلاس سرخ همزاد

 
و به ناخن هایم برگ گل کوکب میچسبانم

 
کوچه ای هست که در آنجا

 
پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز


با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر

 
به تبسم های معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را

 
باد با خود برد

 
کوچه ای هست که قلب من آن را


از محله کودکیم دزدیده ست....

                                   فروغ فرخزاد




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 1:20 توسط ..:: ساعده ::..

 

تنها مرگ است که دورغ نمیگوید.

هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید

            بجز یک گل منت از صد خار می باید کشید

                  من به مرگم راضیم اما نمی آید عجل

                       بخت بد بین از عجل هم ناز می باید کشید

کبوتر پر پر شده زیر بار این هجوم دنیا

غمنامه

سلام به همه دوستان و کسانی که منو در این وبلاگ همراهی میکنن

امروز میخوام بهتون یه خبر بد بدم..............

یکی از بهترین دوستای من امروز غم داره .امروز اشک توی چشماش جمع شده.

امروز یکی از بهترین دوستاش و از دست داده .

میخوای بدونید کیه؟؟؟؟

مسافر غریب بهت تسلیت میگم امیدوارم که دیگه هیچ وقت غم از

دست دادن دوستانت رو نبینی .......

به قول نینا این دنیا دنیای مجازیه که ما

داریم باهاش زندگی میکیم..........

آره راست میگه.............

ما با توی این دنیای مجازی با شادی دوستانمون

میخندیم..........

با غمهاشون ناراحت میشیم اشک میریزم.............

بهش دلداری میدیم...............

مسافر هم همینه بهترین عزیزی که توی شادی با ما هست

توی ناراحتی ها با ما هست...........

مسافر غریب بهت تسلیت میگم و امیدوارم که ما بتونیم

 شاید جای اون عزیز رو برات بگیریم.........

که میدونم هر کسی جای خودشو داره اما ...........

از همه دوستان که اینجا سر میزن خواهش میکنم

که برای شادی روح

این عزیز براش  یه فاتـــــــــــــــــــحه بخونید .....

مادری رو سنگ قبر فرزندش 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

     نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

           چه خواهد ساخت

                 ولی بسیار مشتاقم

                          که از خاک گلویم سوتکی سازد

بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

      و او یک ریز و پی در پی

           هوای خویش را بر گلویم سخت بفشارد

                  وخواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد

                       بدین سان بشکند در من

                               سکوت مرگبارم را




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:30 توسط ..:: ساعده ::..

 قلبت را باید آنقدر از عاطفه لبریز کنی

           که اگر روزی افتادو شکست

                    همه جا عطر گل یاس پراکنده شود

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهر بانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

 روزی که کمترین سرود

    بوسه است.

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست.

 روزی که دیگر درهای خانه هایشان را نمی بندند

قفل افسانه ییست

و قلب

برای زندگی بس است.

 

 

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است.

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف،زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

 روزی که هر لب ترانه ییست 

تا کمترین سرود بوسه باشد.

 روزی که تو بیایی،برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم.

                       شاملو .... هوای تازه

             




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 11:40 توسط ..:: ساعده ::..