تبليغاتX
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
دوباره آمدی
كنار پنجره شعري نوشتي و رفتي
اين بار صداي قدم هاي تورا از پس پرده گاه
 گناه و گريه شنيدم!
حالا به اولين ستاره كه رسيدي بپرس
كدام شاعر غزلپوش شبانه عشق را
در برگهاي ولنگار دفتري كهنه مي نوشت!
....اما
تو كه نشاني شاهرا ستاره را نمي داني!
هميشه از سيب و ستاره و روشني
 قصرهاي كاغذي كه مي نوشتم
مي گفتي:
هزار پروانه هم كه بر برگهاي دفترت بچسباني
پينه پيرو ياس عليل باغچه ما گل نمي دهد!
هيچوقت بهار طلاءي روز و رؤيا را
باور نكردي ای عشق!



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 20:25 توسط ..:: ساعده ::..

     بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند

     و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام

     دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم

     و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد

     و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !

     اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد

     در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....

 

 

      شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني

      تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم.

      تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت

      دعا کردم .

      پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس

      تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جداکردم

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت 11:30 توسط ..:: ساعده ::..