
سلام همسایه !
پناه همه ی بغضها و خنده های بی دلیل 
آمدم فقط بگویم :
کفشهایم به این خانه عادت کرده اند 
و دلم گره گیر این غزلهاست
دست و دلم نمی رفت به نوشتن از باران
وقتی آسمان بغضش را فرو می خورد...
حالا که باز می آیی 
برایم یک بغل پر از یاس بیاور
کنار سجاده می گذارم و یک دل سیر می گریم 
بد به دلت راه نده !

من در این آسمان
یک ستاره دارم
که سمت روشنای دریا را
نشانم می دهد 
ترا به باران قسم دیگر با من از رفتن نگو
من دلواپس عزیزترین خاطره ام می شوم 
چشمانم را می بندم
غرق در رویای کودکانه
شادی پنهان با هم دویدن در دشتی پر از شقایق ...
مادرم صدایم می کند :
چقدر خیس از خواب گریه بودی !


خدا خواهش می کنم مرا ببر

خدا مرا به دوردست
روی بال های فرشتگان ببر 
خواهش می کنم :
جایی که عشق با مرگ در جدال نیست؛ 
تا این عشقِ پاک ؛ تسلیم نشود ؛
جایی که همیشه گلهای سرخ شکفته می شود ؛
مانند یاقوت هایی که آنها را پوشانیده باشد؛
جایی که ماه جرقه زند و بگرید 
برای پیوستن به عاشقان .
می خواهم به آن
سرزمین دور بروم ؛ جایی که پسران نوجوان
در حال دویدن ؛ برای عشق رنج می کشند ؛
جایی که دختران نوجوان
در عصرهایی که جشن است
میان پنجره های پر از گُل نشسته اند
و پنهانی می گریند ؛ با اندوهی آسمانی

سلام داداشم ...کجایی ...خیلی دلم واست تنگ شده...همه اینجا دلتنگتن...وقتی بودی توی خونه یه شورو سرو صدایی بود اما الان دیگه نیست ...همه ساکت هستند...انگار دیگه کسی الکی نمی خنده... امسال چهار 4 ساله که کنارمون نیستی از پیش ما رفتی... نگی فراموشت کردیم نه... همه به یادتن..هر پنجشنبه سر مزارت هستیم...اما داداش حامد چرا دیگه به خوابم نمایی هان؟؟؟ دیگه دوسم نداری...بیا باهات کلی حرف دارم...راستی طاها بزرگ شد داره راه میره اما تو که نیستی مثل شایان لوسش کنی... داداش حامد خیلی دلم واست تنگ شده ... بیا بازم به خوابم ...باهات حرف دارم...یادت نره منتظرتمااااااا....

طلوع دل انگیز: ۱/۱/
غروب غم انگیز : ۳/۳

زیر یک سنگ کبود
در دل خاک سیاه
میدرخشد دونگاه 
که به ناکامی از این محنتگاه
کرده افسانه ی هستی کوتاه
روح آواره ی کیست؟
پای آن سنگ کبود!
http://www.daghe-shaghayegh.blogfa.com/
داغ شـقایق

شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نمي ره
واسه هر كسي که مي گم قصه شو آتيش مي گيره
دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد
آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد
شب رفتنت يه ماهي ، تو خشكي رفت و جون داد
زلزله خيلي دلارو ، اون شب از غصه تكون داد
غما اون شب شيشه هاي خونه رو زدن شكستن
پا به پام عكساي نازت ، اومدن تا صبح نشستن
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشكي بودن
قحطي سفيديا بود ،همه انگار مشكي بودن
شب رفتن تو ياسا ، دلمو دلداري دادن
اونا عاشقن وليكن ،تنها نيستن كه زيادن
بارون اون شب دسشو از سر چشمام بر نمي داشت
من تا مي خواستم ببارم هر كسي مي ديد، نمي گذاشت
شب رفتن تو تسبيح از دس گلدونا افتاد
قلب آرزوهام اون شب واسه هميشه وايساد
شب رفتن تو ديدم ، يكي از قناريا مُرد
فرداش اما دست قسمت ، اون يكي رم با خودش برد
شب رفتن تو ديدم خيليه غماي من
روي شيشه مون نوشتم مي شينم به پات داداشم
http://www.daghe-shaghayegh.blogfa.com/
داغ شـقایق

دیروز با ما کسی بود، از ما به ما، با وفاتر
آیینه فطرت ما، از ما به ما، آشنا تر
دیروز با ما کسی بود، مانند خورشید صادق
مانند باران صمیمی، از باغ گل با صفاتر
امروز او نیست با ما، مانند او کیست ؟!
رفت و شکستیم بی او، از قلب او، بی صداتر
خوابيدي بدون لالايي و قصه,
جاي سيليهاي باد روش نميمونه